پرهامپرهام، تا این لحظه: 6 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره

پرهام گمپ گل مامان و بابا

درس پس دادن

  شکلات وآبنبات وقندونبات باباومامان   شش ماهه بودی که بابایی واست بسته آموزشی خرید   وهروقت بهت کار میکردم اگه حوصله داشتی با دقت نگاه میکردی و گوش میدادی و وقتی به کارت پا میرسیدم من میگفتم پا و خوشکل مامان هم لباشو روی هم فشار میدادو رها میکرد تااینکه امروز صبح،صبح که چه عرض کنم ساعت11/30که ازخواب نازبیدارشدی بغلت کردم و تواین کارتو روی میز دیدی و بلند گفتی پا عسل مامان الهی من فدای اون زبون کوچولو و طنین صدای قشنگت بشم عزیز مامان یادگرفتن اولین کارت بسته آموزشیت مباااارک پرهامم نمیدونی چقدر خوشحالم،فکرکنم ایشاله اگه درآینده کن...
30 آبان 1392

علاقه به سوراخ دیوار

حکاکی روی دیوار این دیوار گچی حکاکی شده ناتمام در شمال اتاق خواب مامان و بابایی کشف شده است شکل گیری این اثرتوسط دانشمندخلاق کوچک ایرانی بوده که هرروز سعی میکند خودرا به اثر ناتمام خود برساند وبعداز متوجه شدن حکاک از حضور ما عکس برداری راممنوع کرد   و بدون شرح... ازاداره بوووووووووووووووق،تبلیغ کردن ممنوع ...
29 آبان 1392

پرهامی نگو....

    پرهامی نگو بلا بگو ...     پرهامی میای بریم حمووم؟؟؟؟ نه نمیام نه نمیام جوجوآ میاین بازی کنیم؟ نه نمیایم                                 چرانمیاین؟ واسه که ماتمیزیم پیش همه عزیزیم  اما تو چی؟     تو تو ها میاین بازی کنیم نه نمیایم                       &nb...
28 آبان 1392

کار جدید

پرهامم اکنون که دستانم را لمس میکنی, گرمای دستت را احساس میکنم, چشمهایم از شوق داشتنت خیس است, و دلم عاشق تو, بوسه ای عا شقانه  بر روی گونه ات, احساس شیرین من است عزیز مامان تو یاد گرفتی که با (نی) آبمیوه و مایعات بخوری الهی من قربون اون لبای خوشکلت بشم که دور نی لیوانت حلقه میزنن و تند تند مک میزنی و امروز یک دسته گلم به آب دادی آقاپرهام امروز ظهر من و بابایی داشتیم نهار میخوردیم که شازده کوچولومون سوار بر رورویکش بود و بهونه ی بطری آب سر میز گرفت و بابایی با مهربانی آب داخل بطری خالی کرد و داد دستت,وشما هم از اون بالا انداختیشو شکوندیش   صدقه سرت عزیز مامان...
26 آبان 1392

سالگرد جد بزرگوار

  شیرین عسل و قندو نبات مامان وبابایی، دوازده سال پیش در تاریخ 22/8/1380 بابای بابا جون به رحمت خدا رفتند و امروز به احترامشون همگی بر سر خاکشون جمع شدیم خدایش بیامرزد،وبرای شادی روح بزرگوارشون صلوات     بفلمایین آقاجون قابل سما رو نداله   ببخسید آقاجون فاتحه بلد نیستم بخونم ولی دیدم که بابایی دستشو اینجوری میذاله اینم عکس پدر و پسرو نوه درکنار قبرآقاجون خدا بیامرز ...
24 آبان 1392

تاسوعا و عاشورای حسینی

هم عشق حسین، معنی زندگی است هم گریه بر او کمال سازندگی است قندو عسل من و بابایی هر سال در روز تاسوع ا که میشودشب عاشورا خونه ی دایی کمال مامانی شله زرد میپزن و تا امسال توفیق اینو داشتم که پای دیگ شله زرد امام حسین حضورداشته باشم عزیز مامان امسال باهمه ی سالهای پیش خیلی  فرق داشت آخه امسال من با پرهام کوچولوم به خونه داییم میرفتم اینم عکس ماه شب چهارده مامانی بازم امسال فرق های دیگه ای هم داشت یکی دیگش این بود که موقع همزدن شله زرد و شمع روشن کردن آقا کوچولوی ما خوابش گرفت و مامانی مجبور بود با افتخار عزیز کوچولوش بخوابونه   به شمع روشن کردن هم نرسیدی...
23 آبان 1392

دندون 4

  ک لوچه مامان و بابایی رویش چهارمین مروارید لبخندت مبارک     پرهام داره ٤دندون               قند میخوره از قندون فرشته ی مهربون                آورده براش ٤دندون                                                 ای...
22 آبان 1392

همایش شیرخوارگان حسینی (اولین محرم)

عزیز مامان امروز همایش شیرخوارگان حسینی هست ,ومن و بابایی به اتفاق عمه لی لی  شما را به این همایش ,که در جوار مرقد مطهر احمد بن موسی شاهچراغ (ع) برگزار میشود بردیم آخه اولین جمعه ماه محرم به نام حضرت علی اصغر نام گرفته و مامانا بچه هاشوون سقا میکنن و به این مراسم میارن من آقا پرهام صدقی اولین محلم هست که دیدم,دالم میلم خودم بیمه حضرت علی اصغر کنم هرکی میاد بپله بالا   یک دانه عمه لی لی هم هست,عمه جون شما هم بپل بالا   از اونجایی که من ارادت زیادی نسبت به عمه جونم دالم,اونجا همش دوست میداستم بغل عمه لی لی باسم لاستی اونجا هم من خیلی بچه ی خوبی بودم ,و به موقش هم گرف...
17 آبان 1392

جوون باغیرت

  الهی مامان ریحانه قربون جوون باغیرتش بره میدونی چرا؟ آخه جوون من با وجود اینکه دستش نمیرسه,روزی چند بار تا کمر دولا میشه و خودشو کش میاره و با زحمت زیاد داخل سطل برنجیمون چک میکنه اول با زحمت سر سطل بر میداره   پیش خودش میگه ای وای این که خالیه و بعد نگران میشه وبه محض اینکه مامانی سطل برنج پر میکنه خیالش راحت میشه وسر سطل میبنده، میره دنبال کارش حالا متوجه شدین چرا میگم پسرکوچولوم با غیرته ...
16 آبان 1392

چیه؟

شلام دوشتان عژیژ اگر دوباله میخواهید فکلم را بخوانید به ادامه مطلب بلوید   شلاااااااااااام بله آهان یادم اومد اومدین فکلم بخونین   خوب بفلمایین بخوونین   نه این دفعه رو دیگه نمیتونین بیا بازم شعی کن دیدی نتوونشتی فکلم بخوونین ...
15 آبان 1392